مصاحبه سید روح الله حسینی مقدم معاون بورس اوراق بهادار تهران با نشریه آوای بورس

در ابتدا ورود تابلوهای حاوی عکس های قدیمی نصب شده در اتاقش خودنمایی می کند. از او در مورد تابلو ها و میزان علاقه اش به جمع آوری عکس های قدیمی پرسیدم و او می گوید: یکسری عکس از اولین ساختمان بورس تهران و معاملات سال 1346 تا امروز یعنی سال 1395 اینجا قرار داده ایم. این عکس ها تاریخ بورس را نشان می دهد. برای مهمان ها این موضوع که بورس یک بازار نوپا نیست و حداقل پنجاه سال در این کشور قدمت دارد، جذاب است. همچنین عکسی از آمار معاملات سالهای 1350 و 1352 نیز موجود است که معاملات اوراق قرضه، سهام و سایر ابزار های مالی را نشان می دهد. این عکس ها نمایانگر نحوه معاملات بورس در آن دوره زمانی است.

خودتان را در چند عبارت کوتاه معرفی کنید؟

من سید روح الله حسینی مقدم متولد اول  شهریور 1359 از شهر نکا در مازندران هستم. از سال 1378 بواسطه دانشگاه در تهران زندگی می کنم و در یک دوره دو ساله نیز در تالار منطقه ای رشت مشغول به کار بوده ام.

خصوصیات اصلی خودتان را بیان کنید؟

من  خیلی آدم متفاوتی نیستم. مانند باقی افراد جامعه هستم. سعی می کنم با همه دوست شوم و با همه گرم می گیرم، خصوصیت خاصی ندارم. در جمع های دوستانه کمی شیطنت دارم و سعی می کنم راحت باشم اما در محافل دیگر نه!

سرزمین مادریتان نکا هست؟

بله . روستایی که پنجاه کیلومتر با شهر فاصله دارد ولی بزرگ شده شهر نکا هستیم.

آداب و رسوم شهر شما چیست؟

شهر ما مانند همه شهر های شمال، آداب و رسوم مردم شمال را دارد و چون بافت آن به جنگل نزدیک تر است، آداب و رسوم روستاییان نزدیک جنگل را داریم.

فرهنگ مردم حاشیه جنگل با اهالی ساحل نشینان چه تفاوتی دارد؟

هم نحوه زندگی و هم نحوه کار آنها بسیار متفاوت است. بالاخره زندگی در حاشیه جنگل و روستا خیلی سخت تر است و  همین موضوع جزیی از فرهنگ آن ها شده است.

یعنی مردمان سخت کوشی هستند؟

بله سخت کوش ترند و به سختی زندگی می کنند. آنها آدمهای قناعت پیشه ای هستند چیزی را که بدست می آورند سخت از دست می دهند و انسان هایی هستند که کمتر ریسک می کنند.

 

شهر شما آیا غذاهای خاص و مشهوری دارد؟

در شهر ما غذاهای دریایی کمتر استفاده می شود. درحالی که بیشتر شمالی ها ماهی و غذای دریایی زیاد مصرف می کنند. در روستاهای حاشیه جنگل لبنیات و سبزیجات و گوشت در سبد غذایی قرار دارد.

غذاهای مربوط به این خطه را نام می برید؟

یک نوع آش به نام آش ترشی است که زیاد استفاده می شود و در هفته چند بار مصرف می شود. ته چین ها  هم با یک ظرافت دیگری در این شهر طبخ می شود. فسنجان هم در این شهر خیلی مرسوم است.

شما آشپزی بلد هستید؟

بله، اگر وقت داشته باشم  آشپزی می کنم. تفریح من غذا خوردن و آشپزی هست. البته هم زمان با مطالعه کتاب و جستجو در اینترنت آشپزی می کنم.  

ازدواج کرده اید؟

نه مجرد هستم. درگیر کار بودم و هنوز شرایط ازدواج برای من پیش نیامده است. ازدواج حقیقتی است که باید در زمان خودش پیگیری شود.

شما چگونه با بورس آشنا شدید؟

سال 82 و بعد از فارغ التحصیل شدن در آزمون استخدامی کارمند بانک تجارت شدم. به نوعی کارم با بانک تجارت آغاز شد. از آنجایی که همیشه بورس برایم جذاب بود، در استخدام بورس تهران شرکت کردم و خوشبختانه قبول شدم. مصاحبه استخدامی را هم با موفقیت سپری کردم. از سال 83 تاکنون در بورس تهران هستم. دو سال از این مدت را در بورس منطقه ای رشت مشغول به کار بودم. من از سال 78 یعنی از 18 سالگی از خانواده دور بودم .

زندگی به این شکل سخت نبوده است؟

این شکل زندگی هم سختی های خاص خودش را دارد. اما الان مدتی است که به این نوع زندگی عادت کرده ام.

آیا شما از آن دسته آدم های هستید که وقتی وارد منزلشان می شویم همه جا به هم ریخته است ؟

نه. اگر در جایی همه چیز منظم و وسائل بر سر جایش نباشد، کار و زندگی در چنین محیطی برایم سخت می شود و نمی توانم کار کنم.

 

رشته تحصیلی شما در دوران دبیرستان چه بود؟

من در رشته ریاضی فیزیک درس خواندم. درکنکور رشته فیزیک دانشگاه اصفهان قبول شدم. اما دوست داشتم حتماً در تهران درس بخوانم برای همین دوباره کنکور شرکت کردم.

چرا دوست داشتید تهران درس بخوانید؟

دلایل خاصی داشت. یکی از دلایل من جذابیت شهر تهران برای من و هم سطح بالای علمی دانشگاه های تهران بود. با وجودی که رشته فیزیک را خیلی دوست داشتم و همیشه نمره های فیزیک من در دبیرستان خوب بود. اما در رشته اقتصاد ادامه تحصیل دادم.

مدرک کارشناسی را در رشته اقتصاد کسب کردید؟در چه دانشگاهی درس خواندید؟

بله،من مدرک کارشناسی خود را در رشته اقتصاد از دانشگاه شهید بهشتی تهران دریافت کردم. در مقطع کارشناسی ارشد رشته اقتصاد ادامه تحصیل دادم و هم اکنون دانشجوی دکتری اقتصاد از دانشگاه آزاد هستم.

از اولین روزهایی که مشغول به کار شدید خاطره ای دارید؟

اولین روز کار من و خاطره کار در بورس تهران به واحد روابط عمومی برمی گردد. من به همراه آقای ادبی و چند تن از دوستان برای دوره آموزشی به واحد روابط عمومی آمدم و در کنار همکاران شما مشغول به کار شدم.

کار در بورس برای من خیلی جالب و لذت بخش بود. من بنا بود در بدنه بانکی کار کنم اما محیط آنجا را نمی پسندیدم. به نظرم در محیط بانکی پویایی لازم وجود ندارد. تمام روزهای کاریم را به یاد دارم و هیچ وقت فراموش نکرده ام. من با افرادی که در زندگی می دیدم با اشتیاق و شادی با آنها رفتار می کردم. من ابتدا با آقای مهران فر که کارشناس ارشد در بورس رشت بودند، همکار شدم و خیلی مسائل کاری  را از ایشان یاد گرفتم.

اولویت شما در زندگی چه چیزهایی بوده است؟

اولین اولویتم پیشرفت در زمینه کاری بود. کار کردن را خیلی دوست دارم.کسانی که با من در ارتباط هستند می بینند که من همیشه تمام فکر و ذهنم به موضوعات کاری و بورس مشغول است.

در شبکه های اجتماعی هم شما مطالب کاری را بیشتر نشر می دهید؟

 

 

همیشه دوست دارم در کارم پیشرفت کنم. برهمین اساس کاستی هایم را شناسایی و آنها را برطرف می کنم. فرآیند کارم را بهبود می بخشم و پیشنهادات جدید ارائه می دهم. از حق نگذریم محیط کاری ما در بورس تهران محیط خوبی بوده است و من مدیران خیلی خوبی داشته ام که اقداماتم مورد پسند آن ها واقع شده است. از من حمایت کردند و کارهایم را در جاهای دیگر ارائه کرده اند. آقایان علی عباس کریمی، سنگینیان، دکتر قالیباف اصل، محمدرضا عربی و امیر حمزه مالمیر مدیران من بودند که در زندگی و کار من بسیار تاثیر گذار بودند. همچنین آقای قلی زاده در بورس منطقه ای رشت هم از استادانم بودند و هم مدیریت آنجا را بر عهده داشتند. تمام این افراد کسانی بودند که به من کمک کردند و باعث پیشرفت در کارم شدند.

 در نتیجه تمام زندگی ام مربوط به کار شده است. البته متاسفانه یا خوشبختانه هنوز هم اولویت اول زندگی من کار است و دوست دارم فعلاً به کار فکر کنم.

صحبت های شما همه در زمینه کار هست؟

خوب، دوستان من هم عمدتاً در حوزه بازار سرمایه فعال هستند و کمتر دوستی در بیرون از این فضا دارم. طبیعتاً گپ و گفتگوهایمان هم حول و حوش کار است. من با افرادی که خارج از این فضا هستند زیاد حرف مشترکی پیدا نمی کنم ولی با بچه های این بازار حرف مشترک زیادی داریم.

فکر نمی کنید خودتان را خیلی اذیت می کنید؟

شاید زندگی من را محدود تر کند. اما اذیت نمی شوم و در آن لحظه لذت می برم.

اطرافیان شما را چگونه معرفی می کنند؟

خیلی از بستگان شاید من را هر چند سال یکبار می بینند. چون هر زمان هم که به خانه می روم زیاد در شهر آفتابی نمی شوم و تنها به دیدار با بستگان خیلی نزدیک بسنده می کنم. خیلی کم به مازندران می روم.

چند تا خواهر و برادر هستید؟

دو تا برادر دارم و یک خواهر. دو تا خواهر زاده و یک برادر زاده هم دارم.

برادر و خواهر ها را هم کم می بینید؟

بله متاسفانه اینطور است. بچه ها زبان باز کرده اند و من تلفنی با آنها صحبت می کنم. البته هر وقت هم که به خانه می روم با همین اعضای درجه یک خانواده هستم. در شش سال اخیر هم هر زمان که به خانه رفته ام، کارم بازی کردن با این بچه ها بوده است.

 

پس بچه ها را دوست دارید؟

بله.

آنها شما را چگونه توصیف می کنند؟

به هر حال چون با آنها بازی می کنم برایشان جذاب هستم. پدر و مادرشان سرشان شلوغ است و کمتر بیرون می روند ولی من دوست دارم این بچه ها را با خودم به بیرون ببرم. یکسری وسایل هیجانی مثل ترقه و سیگارت هم برایشان می گیرم و این موضوع باعث می شود من برایشان جذاب باشم و من را فعلا دوست دارند.

خواهر و برادرتان در مورد شما چگونه صحبت می کنند؟

آنها هم فکر کنم بدشان نمی آید یکی با بچه هایشان بازی کند.

در محیط کار به چه شکل است؟

زمانی که در تحقیق و توسعه بودم خیلی با همکاران دوست بودیم و با هم بیرون می رفتیم. در ناشران هم شاید در سال اول به این شکل نبود اما از سال دوم  به بعد با همکاران رفیق شدم. محیط خیلی خوبی داشتیم و من سعی می کنم با همه دوستانه برخورد کنم.

الان کارتان خیلی سخت تر شده است؟

کارم بیشتر شده است. اما سختی کارم این است که باید کارها زودتر بر روی غلتک بیفتد. من فکر می کنم که همکارهای خوبی دارم و به من کمک خواهند کرد. خیلی نگران این موضوع نیستم.

سخت گیر هستید؟

در کار بله سخت گیر هستم.

به قول معروف "مو را از ماست بیرون می کشید"؟

نه خیلی آدم دقیقی نیستم ولی سعی می کنم کارهای بیشتری را تعریف کنم تا تمام وقتم صرف کار می شود.

یعنی سیستم ژاپنی دارید؟

نه اینطور هم نیست. بیشتر سعی می کنیم از تمام زمانی که اینجا هستیم، بیشترین استفاده و بهره را ببریم. خاطرم هست در اداره ناشران ، از آنجاییکه رشته من اقتصاد بود و حسابداری خیلی کم بلد بودم و مدیریت مالی و استاندارد های حسابداری را هم کم می دانستم. این موارد را با توجه بهه توانایی همکاران اداره ناشران، بین همکاران پخش کرده بودیم و هر سری یک بخش را مطالعه می کردیم و به بقیه یاد می دادیم. جلساتمان را هم ساعت 7 تا 7:30 صبح می گذاشتیم. یعنی تا8:30 که باقی همکاران می آمدند ما یک ساعت درباره استانداردهای حسابداری صحبت می کردیم. الان هم دوست دارم برگردم به همان دوران چرا که خیلی نکات جدیدی یاد می گرفتیم و چون در محفل دوستانه خودمان این موضوعات را یاد می گرفتیم برای من خیلی دوره خوبی بود.

الگوی شما در زندگی و در شرکت چه کسی بوده است؟

من اقتصاد می خواندم، مرحوم دکتر نوربخش استاد دانشکده ما بود و در همان زمان رییس کل بانک مرکزی بود به نوعی شخصیت ایشان برای من الگو شد. نه اینکه بگویم خیلی از جزییات زندگی ایشان می دانستم نه! ولی همیشه نحوه برخوردشان در ذهنم بوده است. در بورس تهران افراد بسیار خوبی را دیدم. آدم هایی که رفتارشان واقعا الگو هست. آقایان دکتر رحمانی، دکتر قالیباف اصل و دکتر سنگینیان از این دست هستند، من رفتار این اساتید را معیار قرار دادم و خودم را با آنها می سنجیدم تا عملکردم بهبود پیدا کند.

آقای دکتر سنگینیان را دو بار ذکر کردید. دلیلش چیست؟

من از سال 85 مستقیم با آقای دکتر سنگینیان تعامل داشتم و کار کردم. یکی از ویژگی های ایشان که از آن لذت بردم این بود که او تمام انرژی خود را برای کار می گذاشت. درضمن به همکاران جوان بها می داد.

من خوش شانس بودم که مدیرانم آقایان سنگینیان و کریمی بودند این واقعا یک خوش شانسی است. نه اینکه بقیه مدیران خوب نبودند نه، ولی من با این مدیران واقعا هماهنگ بودم.

اگر در محیط کار شما در حال نوشتن یک گزارش باشید و به سکوت احتیاج داشته باشید یک نفر بلند صحبت کند شما چه کار می کنید؟

عکس العمل خاصی نشان نمی دهم و برخورد تندی نخواهم داشت. ممکن است از او بخواهم که اجازه دهد من کارم را اتمام برسانم و بعد خودم هم به او ملحق شوم و اگر شیطنت می کند با او همراه شوم.

اگر کسی شما را عصبانی کند شما چه عکس العملی نشان می دهید؟

اگر عصبانی شوم مانند همه آدم ها با عصبانیت برخورد می کنم.

یعنی به فرد خاطی فرصت جبران می دهید؟

بله. طبیعتاً چنین کاری می کنم. همه ما در مجموعه بورس تهران جوان هستیم و من هم در همین مجموعه فعالیت می کنم. طبیعی است که خطا باشد و اشتباهاتی رخ دهد و حتی ممکن است این اشتباهات گران تمام شود ولی باید به یکدیگر فرصت جبران دهیم.

 

وقتی ناراحت می شوید خودتان را چگونه آرام می کنید؟

یک گوشه می نشینیم و با موبایلم بازی می کنم، با کسی حرف می زنم و یا با نزدیکان تماس می گیرم.

شخص آرامی هستید؟

حداقل در ظاهر که این طور به نظر می رسد.

چه چیزهایی شما را خوشحال می کند؟

مسافرت با دوستان، من را شاد می کند.

چند دوست دارید؟

نمی دانم. زیاد.

دوست خوب؟

زیاد هستند.

یعنی قابل شمارش نیست؟

تقریبا پانزده تا و خوشبختانه تعدادشان کم نیست..

اوقات فراغتتان را چطور می گذرانید؟

من بیشتر اوقات فراغتم را با دوستانم می گذارنم. ورزش می کنم. شنا و پیاده روی را دوست دارم. در ضمن تلویزیون تماشا می کنم و گاهی هم کتاب می خوانم.

من تلویزیون را برای برنامه های سرگرمی آن تماشا می کنم. مثلاً از شبکه نسیم برنامه دور همی را نگاه می کنم. البته معمولا به دلیل خستگی در میان برنامه دورهمی خوابم می برد و گاهی باز پخش آن را در ساعت 7 صبح دنبال می کنم.

چه کارهایی در زندگی شما هست که شما هنوز به دنبال آن نرفته اید و دوست دارید انجام دهید؟

دوست داشتم برای تحصیل، حداقل دوره دکتری را در خارج از کشور بگذرانم. حتما هم یک روزی برای دوره هایی غیر از دکتری برای دوره های پژوهشی به خارج از کشور می روم.  این موضوع همیشه از مواردی بوده است که دوست داشتم تجربه کنم. دوست داشتم از همان اول یعنی از دوران کودکی زبان انگلیسی ام خوب باشد و  آموزش های کامل را دیده بودم. البته برای انجام خواسته ها هیچ وقت دیر نیست. من تمام تلاشم را در رسیدن به اهدافم انجام می دهم.

 

آیا تا به حال شکست خورده اید؟

بله خیلی زیاد.  مخصوصاً افرادی که در سنین من هستند معروف به دهه شصتی ها هستند. این گروه معروف به نسل سوخته هستد. یعنی هر کس که در سنین من هست زیاد شکست خورده است. دهه شصتی ها با مشکلات متفاوت دست و پنجه نرم  کردند که در برخی از این مراحل هم شکست خوردند. این مراحل یا هفت خوان دهه شصتی ها شامل کنکور و پیدا کردن شغل مناسب بود. این موضوع فقط شامل من نمی شود. خیلی از هم دوره های من همین طور هستند.

ولی به نظر من شما در این سن و سال و با این شرایط شغلی پیشرفت خوبی داشته اید. چطور شد که این شکست ها باعث پیشرفت شد؟ شاید از دید یک جوان و هم سن و سال شما باید گفت که شما یک آدم موفق بوده اید؟

نه -خوش شانس بوده ام.

به هر حال در مراحل مختلف زندگی تلاش کرده اید؟

بله - آدم انرژی می گذارد و وقت خود را صرف انجام کارها و اهداف مورد نظر خود می کند تا موفق شود. ولی شانس هم در این زمینه بی تاثیر نیست و هیچ کس این موضوع را رد نمی کند. هرچند شاید در مجامع علمی گذشته زیاد به این موضوع وزن نمی دادند،  اما الان گروه هایی هستند که این موضوعات را تحت عنوان نظریه شانس مطرح می کنند. بالاخره همیشه یک بخشی از موضوع شانسی است.

جالب است. نظریه شانس چه می گوید؟

نظریه شانس، عمدتاً در مباحث توسعه ای کشورها مطرح می شود. چطور دو کشوری با شرایط جغرافیایی و با مردم یکسان و نهادهای یکسان هستند، اما یکی از این کشور ها پیشرفته می شود و دیگری یک کشور کمتر توسعه یافته می شود. بعضی از علمای علم توسعه که نمی توانند این موضوعات را توضیح دهند. نظریه شانس" luck theory" برای مسائلی که هیچ توضیحی ندارد مطرح می شود. من بعید می دانم این نظریه درست نباشد چرا که نظریه پردازان قدرتمندی آن را مطرح می کنند و دیدگاه های آنها در مجامع علمی مطرح است.

من شکست های زیادی را تجربه کرده ام البته تعداد زیادی از هم دوره ای های من شرایط سختی را گذراندند. من معتقدم سرنوشت آدم ها دست خودشان نیست. با پشتکار و برنامه ریزی همه چیز به خوبی پیش نمی رود. به هر حال اتفاقات نیز تاثیر گذار است. یکی خوش شانس می شود مثل من و یکی دیگر شانس کمتری داشته است و مسیر دیگری می رود. (با خنده) به هر حال انسان باید از فرصت ها و اتفاقات استفاده کند!

ببینید شما نمی دانید که طی این مسیری که در زندگی قرار دارید حتماً فرصت به حساب می آید و شما موفق می شوید یا خیر! اما به هر حال از طرف دیگر نیز انسان باید توکل کند و نباید زیاد بدبین باشد. کارمان را پس از تصمیم گیری باید با توکل پیش ببریم و انرژی و وقت خودمان را برا ی آن کار بگذاریم. تنها توجه داشته باشیم کاری که می خواهیم انجام دهیم براساس علاقه انتخاب کنیم.

به جز کاری که الان انجام می دهید. به چه کارهایی علاقه مند هستید؟

بیشتر دوست داشتم در شغل واردات و صادرات مشغول به کار شوم.

چرا؟

نمی دانم. احساس می کنم این شغل جالب و قابل تامل است. معلم بودن و تدریس را هم دوست دارم. دوست دارم کاری که یاد می گیرم به دیگران هم بیاموزم.

اگر قصد سفر داشته باشید اولین مکانی که به ذهنتان می رسد، کجاست ؟

خیلی جاهای ایران را ندیده ام و دوست دارم ببینم. اخیراً یکی از دوستان درباره سیاه چادر و عشایر ایل بختیاری صحبت کرده و من دوست دارم به این مناطق بروم و یک دوره مثلاً یک هفته ای با آنها تعامل داشته باشم. دوستم در همین سیاه چادرها بزرگ شده است و الان هم دانشجوی دکتری اقتصاد هست. به نظر من هم این فرد خیلی سختی کشیده است و الان آدم موفقی هست. در اولین فرصت به این نقاط می رویم.

تمام هم دوره ای های من در زندگی مسیر سختی داشته اند. شما اگر در همین شرکت نگاه کنید افراد زیادی هستند که همین مسیر را به سختی طی کرده اند. تفاوت زیادی در نحوه زندگی و شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه در زمان کودکی ما با بچه های الان است.

آیا به والدینتان سر می زنید؟

بله- همیشه به آن ها سر می زنم.

شما در پست جدیدتان چگونه کارشناسانتان را مدیریت می کنید؟

کاری که انجام می دهم این است که در مرحله اول با همکارانم خیلی نزدیک می شوم.  سعی می کنم حتماً با آنها جلسات هفتگی داشته باشم. این امر از یک سو باعث آشنایی بیشتر همکاران با یکدیگر و از سوی دیگر تقویت همکاری های کاری می شود. در ضمن همکاران از پروژه های در دست اقدام و مراحل انجام کار مطلع شده و در صورت نیاز همکاری لازم و پیشنهادات مورد نیاز را به یکدیگر منتقل می کنند. البته این چند وقت تمرکزم بیشتر در حوزه پذیرش بود و هر هفته یک جلسه تشکیل می دادیم. برگزاری جلسات هفتگی به بهبود فرآیند کارها و انجام کار تیمی کمک می کند. انجام کار تیمی نگرانی های کاری را تنزیل می کند و تقسیم کار منجر به رشد دسته جمعی همکاران در زمینه کاری و تسریع در رسیدن به نتیجه می شود. من این روش را در پیش گرفتم و از مدیرانم هم خواسته ام که جلسات هفتگی برگزار کنند. یک نفر مسئول پیگیری این جلسات است تا مشخص شود هر هفته چه کارهایی انجام شده است و چه کارهایی باید بررسی شود. نکته  مهم برای من داشتن برنامه توسعه ای در واحدهای معاونت ناشران و اعضاء است. یعنی برای توسعه واحد خودشان برنامه تدوین کنند و همه به هم کمک کنند که واحدشان یک پله رشد کند.

در واحد اعضا شرایط چطور است؟

در آنجا هم شرایط همین است. در سال جاری به کمک همکاران سعی کرده ایم برنامه هایی در واحد اعضا تعریف و تدوین کنیم تا این واحد مقداری متفاوت شود. جنس کارهای آن، کارشناسی تر شود. همکاران ما در این واحد سالهای سال کارهای سختی را به پیش می برند که برای اصلاح آن باید انرژی بگذاریم و به آنها پیشنهاد دهیم. به نظر من تمام همکارانم در این واحد بیشترین ارتباط را با کارگزاران دارند. آنها کارشان بسیار زیاد است و زحمت زیادی هم می کشند.

ما یک تریبون به نام روابط عمومی بورس تهران و یک سایت پربازدید داریم که اعتبار خوبی هم دارند. سایت ما هیچگاه خبرهای ضد ونقیض منتشر نکرده است. به نظر من همه ما باید برای گروه هایی که با آنها کار می کنیم فعال باشیم. باید بخش ناشران با ناشران بورسی و یا بخش پذیرش با شرکت های کارگزاری و تامین سرمایه ها برای جذب آنها در تعامل باشند. بخش اعضا برای ارتباط با معامله گران و کسانی که با شرکت های کارگزاری کار می کنند و خود کارگزاران در تماس باشند. به همین طریق شما این موضوع را به همه واحد هایی که ارتباط بیرونی دارند تعمیم دهید. سایت بورس تهران بهترین سرمایه ای هست که در اختیار ما است. برای ارتباط موثر و مناسب با بیرون از شرکت می توانیم از آن استفاده کنیم. در برخی مواقع برای اطلاع رسانی یک خبر به تعداد کثیری از افراد باید ماهها زمان صرف شود.جلسات، یا کارگاه  و همایش ها متعدد برگزار شود تا یک خبر به خوبی انعکاس داده شود. در حالی که با انعکاس چند خبر به صورت متوالی در سایت می توان اتلاف انرژی را به میزان زیادی کاهش داد.

پیشنهاد شما برای بهبود این روند های کاری در شرکت چیست؟

به نظرم باید همیشه فرایند کاری در بورس تهران را با بنگاه های اقتصادی دیگر مقایسه کنیم و روش های متداول را استفاده کنیم و در نهایت خودمان را تقویت کنیم. سطح آموزشی را در شرکت ارتقاء دهیم. در محیط شرکت باید در روابطمان اولویت را به روابط کاری اختصاص دهیم و پس از آن به روابط دوستی ارج نهیم. بعضی مواقع توجه بیش از اندازه به روابط دوستی کار را در درجه دوم اهمیت قرار می دهد و نقش آن را کم رنگ و یا فراموش شده می نماید.

به نظر شما بازار سرمایه و بورس تهران برای بزرگ شدن نیازمند چه اقداماتی است؟

اقدامات زیادی باید انجام شود تا بورس تهران توسعه یابد. ما در حوزه نهادهای حرفه ای و ابزار های مالی حرفه ای خیلی باید کار کنیم. همچنین به لحاظ بستر های نرم افزاری باید خیلی وقت و انرژی بگذاریم و در حوزه شفافیت این موضوع باید تبدیل به یک خواست درونی در شرکت ها شود.

منظور شما ناشران بورسی است؟

بله. بورس تهران هر اطلاعاتی که دارد بر اساس مقررات به صورت شفاف منتشر می کند. اگر می خواهیم بازار سرمایه ما رشد کند، ناشران ما باید به این نتیجه برسند شفافیت یک اصل است.  خودشان با میل و رغبت و نه به زور مقررات و قانون در اجرای آن پیشگام شوند. موضوع دیگر هم این است که در حوزه مقررات آن قوانینی که بازار ما را شاداب تر می کند و نشاط را به بازار می آورد تدوین شود. در این حوزه هر زمان که احساس کردیم باید تغییر ی ایجاد شود سریع این تغییرات را ایجاد کنیم. یعنی باید بازار را پایش کنیم و هر زمان که بازار ما کسل می شود باید با تغییر مقررات این حالت را برگردانیم. این که دستور العملی را ده سال بدون تغییر استفاده کنیم اشتباه است. ما برای پیشبرد بازار باید به این نتیجه برسیم که گاهی باید این دستورالعمل ها را سریع تغییر دهیم. برای مثال دستور العمل پذیرش نباید ده سال یک بار عوض شود. دستورالعمل پذیرش هر دو سال یکبار می تواند اصلاح شود تا شاهد وضعیت بهتری باشیم. در حوزه معاملات هم همین موضوع مطرح هست. در بحث شفافیت هم هر زمان که شفافیتی لازم است باید سریع دستورالعمل اصلاح شود در حالی که دستورالعمل شفافیت الان 9 سال بدون تغییر مانده است. یعنی بحث های مربوط به گزارشگری شفافیت در این 9 سال در دنیا هیچ تغییری نکرده است؟ قطعا تغییر کرده است ما باید در این حوزه ها سریعتر تصمیم بگیریم و در حوزه اصلاح مقررات باید دنیا را رصد کنیم. با چابکی دست به تغییرات لازم بزنیم تا شاهد رشد و توسعه بازار سرمایه باشیم.

کار اصلاح قوانین با سازمان هست؟

بله اصلاح قوانین با سازمان است و ما هر قسمتی که نیاز به اصلاح داشته باشد. پیشنهاد می دهیم.

بخش تحقیق و توسعه  چه کمکی می تواند ارائه کند؟

بخش تحقیق و توسعه می تواند با بررسی این موضوعات در سایر بورس ها کمک کند. به نظر من هر واحدی که بایکسری دستورالعمل ها کار می کند و سالهاست این دستورالعمل ها تغییری نکرده ، باید برای اصلاح این دستورالعمل ها پیش قدم شود، نه اینکه سازمان برای این موضوع تصمیم بگیرد. یکسری مقررات وجود دارد و ما بر اساس این مقررات کسب و کار خودمان را پیش می بریم. باید با توجه به نیازهای جامعه، بورس تهران متحول شود. یکسری از این قوانین سخت گیرانه است و قسمت دیگر آن نادیده گرفته می شود. همچنین قسمت های تفسیری قانون هم مشخص شود و در نهایت باید این دستورالعمل اصلاح شود. نباید برای اصلاح یک دستورالعمل ده سال زمان طول بکشد. دستورالعمل باید در اختیار واحد هایی که با آن کار می کنند باشد، تا با افراد تصمیم گیر تعامل کنند و این قوانین اصلاح شود. هر چقدر هم فرایند تصویب دستورالعمل ها به طول انجامد مهم نیست باید این کار صورت پذیرد.

آیا شما به سایت ها و شبکه های اجتماعی هم مراجعه می کنید؟

بله همیشه در این فضا هستم.

بیشتر دوست دارید مطالب کاری را پخش کنید؟

من خودم مطالب کاری می گذارم. ولی در بعضی از این گروهها و جاهایی که هستم مطالب شخصی خودم را  مانند عکس از سفر هایی که می روم را قرار می دهم.برای ارتباط با دوستانم که از من دور هستند بیشتر در این شبکه های مجازی حضور دارم.

درباره آوای بورس هم صحبتی دارید؟

نشریه ای به این خوبی منتشر می شود و باید تعریف کرد. یادم می آید اولین شماره آوای بورس را از این معاونت تهیه کردید. زمانی که من مدیر ناشران شدم. در سال 1390 که آقای سنگینیان هم اینجا بودند. بعد از آن هم آوای بورس منتشر شد. فکر کنم آوای بورس را خیلی ها می خوانند.

  من چند شماره آوای بورس را نگاه نکرده ام. یعنی این شماره های آخر را ندیده ام.  ولی همه شماره های آی­وای بورس را خواندم (با خنده). آن هم دست نوشته های خیلی خوبی بود و با ذوق تهیه می شد. هنوز هم برخی از آی وای بورس را دارم و میخوانم.

 

پس پیشنهاد می کنید از طریق اتوماسیون این مطالب را منتشر کنیم؟

بله. اگر مقدور باشد به این شکل بهتر است.

من واقعا از انتشار آوای بورس خوشحالم چرا که خیلی از همکاران مناطق را اولین بار در آنجا دیدم. خصوصیات برخی از همکاران را در همین آوای بورس خواندم. از طریق آوای بورس همکارانم را بیشتر شناختم. از این بابت ممنونم.

توصیه آخر شما به همکاران چیست؟

 توصیه می کنم کار در محیط بورس را جدی بگیرند. برای مجموعه خودمان انرژی بیشتر صرف کنیم. آنها که کارشناس هستند، کارشناسی فکر کنند و کارشناسی رفتار کنند. من دوست دارم یک کارشناس بمانم. یعنی نگاهم کارشناسی باشد و همیشه به سمت پژوهش بروم و دنبال پیدا کردن پاسخ برای خیلی از سوالات باشم. کمتر خودم را درگیر کارهای روتین کنم. کارهای تکراری را اصلا نمی پسندم. باید برای اصلاح کار تلاش کرد.